lördag 3 mars 2012

ما میمانیم

... ما می‌مانیم

و تعفن بهشتت را به گور می‌سپاریم

سخن از نوروز، شادی و لبخند با تو بیهوده است

تو سیاهی می‌شناسی‌، اشک، خون

و کثافت نامه‌ای از شریعتی‌ خود ساخته

مرکبش از خون

نه! ... ما میمانیم

برای دفن نامه هایت

و این آئین مسخ شده

که سیاهی ترویج می‌کند و نکبت

پیش فروش می‌کند آجر‌های بهشت را

و دوزخ را رایگان سر سفره‌ها میگذارد

نه! ...ما میمانیم

تا در سپیده دم سرورد شاد نوروز، پیام صلح و دوستی‌ را

از بام آسمان

به گوش گیتی‌ برسانیم

ما میمانیم...

Oxevik 3 mars 2012

söndag 26 februari 2012

یاد

بیاد داری

شکوفه‌های سیب را

که از ترس تگرگ در با د اطراف را هراسان، نگاه میکردند

و ساعتی‌ بعد

بی‌ حرکت روی زمین خیس گرد حوض چسبیده بودند ؟

بیاد داری

جوجه‌ای را که مادر در پاکتی کاغذی به تو هدیه داد

زرد بود رنگش کردی، سرخ، سبز، دان و آبش دادی

تا که روزی کلاغی سیاه آنرا در پیش چشمانت ربود ؟

به یاد داری

آن روزی که آرمان به جبهه می‌رفت

و چون نامش عربی‌ نبود حتابن بستی را بنامش نکردند؟

.

.

چه راه درازی آمدیم؟

جوابت را می‌خوانم

در سکوت گویای چشمانت

lördag 18 februari 2012

بهشتت را نمیخواهم

بهشتت را نمیخواهم

نمیخواهم ترا، دینت و هرچه در کتابت هست

شهوتت قدرت، قدرتت شهوت

و آن اشکی که می‌ریزی همه نیرنگ، همه طرفند

نمیخواهم این روزها که خونند و خاکستر

رعب و تازیانه، زخم و زندان... نه

بهشتم را که دوزخ کرده ای

رنگ و روز می‌خواهم

اشک شوق

...

... مردمی دیگر

söndag 12 februari 2012

"طنز مرد روسپی"

مرد روسپی

عنکبوتی با تار‌های همه رنگ

از حیله و مکر از فریب

مد روز، سینه چاک داده تا بند ناف

"چشم‌ها "خمار"، ابرو‌ها "کمان

گدای محبت هر لحظه، روز و شا م

مرد روسپی به "فمینیسم" تظاهر می‌کند

قهر می‌کند، ناز می‌کند

ماسک شرم و حیا بر چهره

عشوه و ناز و ادا، غر میزند اخم می‌کند

ترانه‌های غمگین، گریه دار

پروانه، شمع و گٔل رز

همه از بهر صید و شکار

مرد روسپی همه را "می‌خواهد"

هرکه را شد صید

پیر، جوان، همسایه، غریب

آن بیچاره نیز که تن‌ فروشد

مرد روسپی خواهراش "پاک" باید اما

همسرش "پاکدامن"، معصوم بیگناه

"مومنان" را بر گزیند هنگام وصال!

مرد روسپی آفت است

چرک است

زهر است، زجر است، لعنت است

قلبها می‌شکند، اشکها سرازیر می‌کند

گاه ریش دار، گاه بی‌ ریش، گاه مو دار، گاه کچل است

از ج...ه هم ج...ه تر است

مرد روسپی لایق هرچه خر است

Oxevik 12 feb-12

lördag 11 februari 2012

دریای یخ زده

کنار دریا

دریای یخ زده

آرام، ساکت، تنها

سگم غلط می‌خورد در برف دیروز

آفتاب فقط تصویریست در پهنه آسمان

زمین آرامتر گرد خورشید میگردد

فکر می‌کنم... هم خوب هم بد

جای تو خیلی‌ خالیست

Oxevik 11 rev-12

fredag 10 februari 2012

از جنس عشق

نه خدایی روی سر می‌خواهم و

نه سایه زیر پا

همرهی می‌خواهم از جنس امید

بی‌ راز و رمز

بی‌ ریا

هرچه دارم باقی بریزم پای او ‌

امروزمو فردایمو... فرداها

Uddevalla 10 fev.-12

onsdag 8 februari 2012

ابر سیاه

پس این ابر سیاه

برقش سوزان

رعدش رعب آور

نه قطره‌ای باران همراه

نه نسیمی، که پیام خرّمی آرد

چنگ، دندان و تحجر

در ستیز با سبزه و سبز

... خورشیدی می‌تابد

Oxevik 9 feb-12